برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 2:24
من و مادرم یک روز اختلاف سنی داشتیم؛ او ۱۶ دی به دنیا آمده بود، من ۱۷ دی. خب سالهای تولدمان فرق داشت ولی مثل دوقلوها یک روز جشن میگرفتیم...یادش بخیراین روزها حس میکنم وبلاگم شبیه دفتر خاطرات شده و فعلهایم بیشترشان به گذشته اشاره دارد، گاهی هم مرور گذشته بد نیست اگر از آن بگذریم و یاد بگیریم.امروز که تولد ۳۹ سالگیام بود، دیدم الان در بعضی جنبهها و امور و صفات و رخدادها همانیام که مثلا در ۱۵ یا ۲۰ سالگی برای آینده ام متصور بودم اما در برخی دیگر نه. دورم از آن تصویر ذهنی.باور دارم که رخدادهای زندگیام، همهاش، کم و زیادش مرتبط به پروردگاری "او" بوده تا مرا ببرد به جایی که باید و شاید...چه ادیبانه شد این بخش :) بله در نزدیک به سن پیامبری (۴۰ سالگی) آدمی ادیب هم میشود :))روز تولد یک جورهایی نقطه صفر زندگی هر کسی است. درست است که از نظر معصومیت صفر نمیشویم ولی... امیدوارم به اینکه امسال را، لحظه به لحظه، حضور باشم و قدر بدانم.پس ۳، ۲، ۱...مطالب مرتبط:پس تولدت مبارکمان باد، مادرم!
برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 2:24
برچسب: نویسنده: سام اسدیان تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 2:24